|
من بی تقصیرم مرا دارند کشان کشان به ملکوت می برند.
|
|
|
چه بی دلیل قافیه ام در غم یک تقطیع! بی معنی , سقوطم از وسط پل ... هی ترانه برگرد هی ترانه از اوّل از اوّل.... هی ترانه صد آواز هی ترانه کوچه... حنجره ات ورم کرده؟ هی ترانه <بسته نگار> و صدای رفتنت آغاز یک قطعه <یقولونَ> یک ترانه تانگو ِ غم با ابو عطا یا میرزا عبداله... شایدم <رامکـِلی >پشتش <غم انگیز> زیر پالتوی چرم من! جنونم , سر بزیراز ترس صبوری عاصی. سرفه از وسط ِ ترکیدن ِ رگ های ریه ام- صدای زجه سیم زیر سنگینی بغض برخورد دستت با مضراب پلک هایم یک ترانه هق هق ... زیر گریه بزن! تقطیع کن مرا در خودت. هفت دستگاه - نه دام , دام, دارام رام ! یک ترانه ایستگاه چهار پاره ای توی سَرم و صدای شکسته سیم. بله می فهمم صدا کشیده شده... پرتاب از هجا ی اوّل تا تو از *دور ِ می فا ... <گبری> و خاطره - می لرزد شانه ام از سیم بدتر. هی ترانه بیا دوباره نوازش ِ < حجاز> هی ترانه برو تکرار می شود یک ترانه ازاعداد موزی ِ هر روزه ام. - .... من حالم بد است! - خانم پیاده شو... پرتاب خودم از روی پل ِ خیابان ِ هرگز نرسیدن. رسیدیم ...آخر خط ّ است! سقوط از وسط پل به عمق این برزخ. رد شدن از روی نعش خودم. یک ترانه بی او به پرواز شب گوش کن بعد من بی من <سَیَخی> تنها به پهناوری این نیمه شب خیس. جای سرم روی شانه ِ تو هی ترانه ساکت! اوج گرفتن در هجوم زندگی از زندگی. <آواز ابوعطا در آمد اوّل> مرگ ِ من ساکت!!! هی ترانه شاعر باش تهی از هر چه خواستن از ... له شدن کف خیابان تقطیع شده! ای ترانه با تو می میرم هیــــس.....ساکت باش شروع از اوّل تا آخر <غم انگیز> هی ترانه ی کبود ... من غمگینم! و کات ! پایان آخرین صحنه... این قطعه را <غم انگیز>... *کلماتی که داخل<> قرار دارد نام قطعه های موسیقی اصیل درهفت دستگاه می باشد. + نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386 22:25 توسط مریم سعیدی |
هنوز مطمئن نیستم؟ بعنوان کسی که تازه وارد دنیا ی ادبیات و شعر شده نقره داغ شدم.... به نظرمن دنیای ادبیات پر است از ادیبان بی ادب ویا بی ادبان ادیب!!! چند روز پیش با دوستانم در مورد شعر وشاعری وارد بحث دوستانه ای شدیم که دست آخربه مشاجره کلامی تبدیل شد و در نهایت زیر بار سنگین حرفایی که نباید متلاشی شدم. بدترین درد دنیا درد چوب نخورده و نکرده ها را خوردن است. بازهم همان حرف هایی که بوی کهنگی می دهد و موریانه زده شده ! شاید پیرهن عثمون : فـــــــــــروغ فرخزاد - فروغ زن هر جایی بوده است که ــ ــ ــ - و فلان وفلان شده و و و و وــ ــ ــ ـــ دنیای ادبیات پراست از آماتورهایی چون من که دهانشان بوی شیر می دهد و هنوز از گرد ِ راه نرسیده اند ادعای شاعری می کنند ,مثل من! و اینقدر تهی و تو خالی هستم که با تلنگری بت وجودم می شکند... کسی که روزها با سر هم کردن کلماتی که هیچ ساختار و الگویی شعری را دنبال نمی کند متنی را شعر می نامد! وصد البته که شخصیتی مثل فروغ عزیز و گرانقدرنیازی به دفاعیه ی این آماتور ندارد! حتی با یک جستجوی کوچک در همین دنیای مجازی نت می توان مطالبی در مورد شعر فروغ یافت که خواندنش خالی از لطف نیست. نه قصد دفاع از فروغ را ندارم و حتی اگر بخواهم : تخصص این کار را ندارم و از عهده ی این کار بر نمی آیم- فقط روی افکار پوچ و عقب مانده آدماهای به ظاهر متمدن خط قرمز می کشم. چرا به جای تأمل در ساختار شعری فروغ ذره بین برداشته در زندگی خصوصی اش به دنبال *جای پای معصیتی* می گردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از فروغ تا دروغ.... (سی و دو سال زندگی کرد –سیصد و دو سال حرف مفت) باید از یک سری دوستان معذرت بخواهم که شعر فروغ در خور ذوق و احساس ابریشمی آنها نیست که از خواندن آن احساس لذت کنند مثل زمانی که شعر پشت وانت ها را می خوانند و حسابی حظ می برند! (خر کیف می شوند) *مجمع فضلای فکور و فضله های فاضل روشنفکر* و وقتی می شنوند فروغ دومین مجموعه شعری اش (دیـــــــــوار) را در سن بیست ویک سالگی چاپ کرده می گویند: فروغ با اونا ریخته رو هم و کتابشو براش چاپ کردن!!!! حالا با کدوما ریخته روهم و اصلا چه چیز را.... بماند. *در سرزمین شعر و گل و بلبل موهبتیست زیستن* من اولین بار در سن سیزده سالگی یکی از شعرهای فروغ را (دلم برای باغچه می سوزد) از دیوانش خواندنم و واقعا لذت بردم. و تا امروز که سال ها از آن تاریخ می گذرد از خواندن شعر فروغ لذت می برم و بازهم , بازهم فروغ می خوانم و دچار هیچ تعارض اخلاقی نشده ام - یادم نمی آ ید بعد از خواندن و علاقه مند شدن به شعر های فروغ نیاز داشته باشم یک شب بروم و... نقطه ته خط! و آش نخورده دهن سوخته: - من و تمامی ِ دوستان شاعرم یه مشت ول ِ وبیکاره ایم - که معلوم نیست توی این شب شعر ها و نشست های ادبی چه شکری تناول می کنیم و چه ..... -برای بعضی از دوستان احترام زیادی قائلم که حتی فکر کردن به این حرفا برایم شنکجه آور است! (آخرین شب شعری که رفتم سال 83 بوده) - سعادت شرکت در جلسات ادبی را تا حالا که نداشته ام... - من مشکل جنسی دارم که به شعرهای فروغ علاقه دارم. - فروغ زنی بوده که برای منحرف کردن امسال من پا به دنیای شعر ی گذاشته!!!! خدا را شکرکه همه جوانان سر براهند الی من وامثال من. خوشحالم چون مدت هاست جامعه شناسان ما به دنبال دلیل اصلی دلزدگی جوانان از دین و فرهنگ اصیل ایرانی می گردند و قطعا دلیلش خواندن کارهای فروغ است.... شاید گاها فراموشم می شود که در بهشت گمشده ای متولد شده و درحال نفس کشیدنم... و در این شهر و کشور اسلامی نه کسی به خطا می رود نه چشمی به سمت دیگری می چرخد ونه پایی.... احسنت و تبارک الله !!! و آدرس مزار فروغ:تهران ـ میدان تجریش ـ خیابان دربند ـ قبرستان ظهیر الدوله ـ روزهای پنجشنبه ورود برای خانم ها و جمعه ورود برای آقایان.... هر چند که !!! امشب زنی به بستر می رود فردا و تمام ِ حاملگی هایش.... هزار کودک توی دهن دنیا میریزد کودک ثروت های تهوع بر انگیز کودک ِ فقر کارتن خواب و یکی کودک ِ آرزوی مردان و زنان ِ آرزو نارس. کودک ِ بی پدر و مادرها گم شوید لعنت به آنکه تو را پـَـســ ـ ـ ـ دنیا یی خوب معمولی !!! پر از آدمهای کوتاه و پهن پر از بلند قدهای خمیده چقدر لذیذ .... نفس بوی نفس های معمولی ... غرق شیشه ادکلنت , نفس بالا می آورد بویی معمولی. و تو خیلی معمولی از معمولی ترین های معمولت می میری! مادری گریه می زندش از ته دل , کنار جوانی ِ ازدست رفته ات صدایش می میرد ته حلقوم مرگ! می زند آب به صورتت سیلی می گیرد سرت بوی آغوشش چرا ؟؟؟ ومرگی معمولی ! مگر چه فرق بین تو و او بود ... یک فرق معمولی!!! می بینی : چقدر شبیه خودم شدم ! مثل خودم, خودِ من!
ناگهان دلم برایت تنگ می شود.... نه اینبار پالیز نه! مرا مریم صدا بزن.... مریم! + نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 0:29 توسط مریم سعیدی |
|