|
من بی تقصیرم مرا دارند کشان کشان به ملکوت می برند.
|
|
|
THE END آخر خوب یک فیلم عروسـی هرشب تکرار ،چشم به رقص او که می دوزی دو حلقه ی سی دی که دو ساعت نیم تو در آن از من گذشتی ، لب های فاصله را می بوسی می کِشمت به خلسه خلوت خمیده ی خیال شبام آهسته خفه و لال، تویی که در من می پوسی چه عذاب دو ست داشتنیی، گریه پا به پای دستات آتش می زنم ،تو با شعر های کهنه ام می سوزی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من و تو قرار بود باهم متولد شویم در یک تاریخ شاید روی یک تخت اما تو ماندی و من تنها به دنیا آمدم تنها... من ِ تنها این روزها به تو محتاجم محتاج! اینجا کسی شبیه تو نیست. یا بیا و با من ... یا بُـــــــــــکش و بـــــــِبَر. + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 17:52 توسط مریم سعیدی |
|